ارتباط میان حاکم و مردم در یک حکومت عادلانه دیر زمانی است که در اندیشهی اسلامی مورد بحث و بررسی قرار میگیرد؛ از نظر اسلام این ارتباط چگونه باید باشد و در چه چارچوبی باید قرار گیرد؟ اسلام میخواهد این ارتباط بر اساس محبت دو جانبه باشد و حقوق و واجبات متقابل رعایت شود. این محبت برآمده از ایمان و برادری ایمانی است. اساس این ارتباط قراردادی است که به موجب آن مردم یا نمایندگان آنان با حاکم بیعت میکنند؛ این قرارداد گاهی شفاهی است – مانند گذشته – و گاهی نیز از طریق قانونی انجام میگیرد که مردم یا نمایندگان واقعی آنان تدوین میکنند و حقوق و واجباتی را معین میکند.
شیخ قره داغی در خصوص مسایل یاده شده و مشکلات ارتباط میان مردم و حاکم و چگونگی آن و نیز ساز و کارهای منظم کردن این ارتباط در سایهی یک حکومت عادلانه با نگاه به کتاب و سنت، مقاصد شریعت، فقه مآلات، تحقیق مناط و نگاه به واقعیت و آینده، بحثهایی را در حلقهی ششم برنامهی “دوحهی روزهدار” مورد کنکاش قرار میدهد:
نخست: آزادی اندیشه
آزادی اندیشه در اسلام حق صرفی برای انسان نیست بلکه حق خداوند بر انسان نیز هست و این آزادی مقتضی چند چیز است:
احترام به عقل و خرد و استفاده از آن و رها کردن عقل از بند تقلید و تعصب؛ این مسایل در اسلام کاملا مورد توجه قرار گرفتهاند. اسلام جایگاه عقل را بالا برده است و آن را شرط تکلیف قرار داده است؛ هیچ تکلیفی بدون عقل قابل تصور نیست. خداوند عقل را دلیل وجود خود و برهانی بر وحدانیتش قرار داده است و دستور داده است در هنگام اختلاف به آن مراجعه شود: “قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ”.
قرآن کریم مشتقات عقل را در 49 آیه آورده است؛ در یک مورد با صیغهی “عقلوه” فعل ماضی و در سایر موارد با صیغهی مضارع آورده است. یک بار با لفظ “یعقلها”، یک بار با لفظ “نعقل”، 22 بار با صیغهی “یعقلون” جمع مذکر غایب و 24 بار با صیغهی “تعقلون” جمع مذکر مخاطب.
واژهی عقل به صورت معرفه یا نکره در قرآن نیامده است اما مترادف آن “الألباب” جمع لُب 16 بار آمده است، حُلم به معنای عقل دو بار، حِجر یک بار، نُهی دو بار، قلب و فؤاد و جمع هر یک در بسیاری از آیات آمده است. علاوه بر این در بسیاری از موارد بر نظر و تدبر و تبصیر و مشابه آن تأکید شده است.
آیات فراوانی که دربارهی عقل و معانی آن آمده است چند پیام را در بر دارد:
1- احترام به عقل و ستایش آن؛ عقل در اسلام جایگاه والایی دارد و شاهد دوم پس از شاهد وحی برای صدق رسالت پیامبران است؛ در نتیجه امکان ندارد که نقل صحیح و خالی از عوارض با عقل سلیم مخالفتی داشته باشد. شیخ الاسلام ابن تیمیه کتابی در یازده جلد با عنوان “دفع تعارض میان عقل و نقل” نوشته است و در آن ثابت کرده است که نه تنها تعارضی میان این دو وجود ندارد بلکه با هم قابل جمع نیز هستند و با این کار پاسخ آن دسته از علما را را داده است که تلاش میکردند در هنگام تعارض عقل و نقل میان این دو سازگاری ایجاد کنند. این یک حقیقت اجتنابناپذیر است زیرا عقل آفریدهی خداوند است و وحی نیز از جانب او آمده است پس چگونه کتاب مسطور [وحی] او با کتاب مفتوح [عقل] او تعارض خواهد داشت؟
2- امر به بکارگیری عقل و فعال کردن آن؛ خداوند متعال میفرماید:
“قُلِ انْظُرُوا مَاذَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا تُغْنِي الْآياتُ وَالنُّذُرُ عَنْ قَوْمٍ لا يُؤْمِنُونَ”[یونس:101]
بگو بنگريد كه در آسمانها و زمين چيست؟ و[لى] نشانهها و هشدارها، گروهى را كه ايمان نمىآورند سود نمىبخشد.
“قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُمْ بِوَاحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَفُرَادَى ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا مَا بِصَاحِبِكُمْ مِنْ جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِيرٌ لَكُمْ بَيْنَ يَدَيْ عَذَابٍ شَدِيدٍ”
[سبأ:46] بگو من فقط به شما يك اندرز مىدهم كه دو دو و به تنهايى براى خدا به پا خيزيد، سپس بينديشيد كه رفيق شما هيچ گونه ديوانگى ندارد. او شما را از عذاب سختى كه در پيش است جز هشداردهندهاى [بيش] نيست.
با این دستور خداوند ما را رهنمون کرده است که در آفرینش آسمانها و زمین نظر کلی و در هر یک از آفریدههای این جهان و در آفاق و انفس نظر جزئی داشته باشیم.
در باب تشویق به نظر کلی در جهان، میفرماید: “إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَالْفُلْكِ الَّتِي تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِمَا يَنْفَعُ النَّاسَ وَمَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّمَاءِ مِنْ مَاءٍ فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَبَثَّ فِيهَا مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ وَتَصْرِيفِ الرِّيَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ”[بقره:164]
راستى كه در آفرينش آسمانها و زمين، و در پى يكديگر آمدن شب و روز، و كشتيهايى كه در دريا روانند با آنچه به مردم سود مىرساند، و [همچنين] آبى كه خدا از آسمان فرو فرستاده، و با آن، زمين را پس از مردنش زنده گردانيده، و در آن هر گونه جنبندهاى پراكنده كرده، و [نيز در] گردانيدن بادها، و ابرى كه ميان آسمان و زمين آرميده است، براى گروهى كه مىانديشند، واقعاً نشانههايى [گويا] وجود دارد.
و در باب نظر جزئی میفرماید: “وَفِي الْأَرْضِ قِطَعٌ مُتَجَاوِرَاتٌ وَجَنَّاتٌ مِنْ أَعْنَابٍ وَزَرْعٌ وَنَخِيلٌ صِنْوَانٌ وَغَيْرُ صِنْوَانٍ يُسْقَى بِمَاءٍ وَاحِدٍ وَنُفَضِّلُ بَعْضَهَا عَلَى بَعْضٍ فِي الْأُكُلِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ”[رعد:4]
و در زمين قطعاتى است كنار هم، و باغهايى از انگور و كشتزارها و درختان خرما، چه از يك ريشه و چه از غير يك ريشه، كه با يك آب سيراب مىگردند، و [با اين همه] برخى از آنها را در ميوه [از حيث مزه و نوع و كيفيت] بر برخى ديگر برترى مىدهيم. بى گمان در اين [امر نيز] براى مردمى كه تعقّل مىكنند دلايل [روشنى] است.
هر دو آیه با جملهی “لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ” پایان یافته است و دلیلی است بر اهمیت عقل و تشویق به استفاده از آن. آیات زیادی در این معنی آمده است که با همین معنی یا نزدیک به آن پایان مییابد.
در باب تفکر در انفس میفرماید: “وَفِي أَنْفُسِكُمْ أَفَلا تُبْصِرُونَ”. قرآن کریم با اطمینان کامل میگوید: آیات فراوانی که در آفاق و انفس وجود دارد و دانش بشری در طول زمان آن را کشف میکند یقینا به راهیابی عقل به سمت ایمان میانجامد یعنی این که قرآن حق است:
“سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ”[فصلت:53] به زودى نشانههاى خود را در افقها[ى گوناگون] و در دلهايشان بديشان خواهيم نمود، تا برايشان روشن گردد كه او خود حق است. آيا كافى نيست كه پروردگارت خود شاهد هر چيزى است؟
خداوند در آیات گوناگون عقل و صاحبان عقل را ستوده است و توان یادآوری و فهم و عبرتگیری را به آنان نسبت داده است:
“قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُولُو الْأَلْبَابِ”[زمر:9] بگو: آيا كسانى كه مىدانند و كسانى كه نمىدانند يكسانند؟ تنها خردمندانند كه پندپذيرند.
و به دنبال ذکر چندین آیه از جهان آفرینش فرموده است: “إِنَّ فِي ذَلِكَ لَذِكْرَى لِأُولِي الْأَلْبَابِ”[زمر:21] قطعاً در اين [دگرگونيها] براى صاحبان خرد عبرتى است.
باری نیز یادآوری سودبخش را به صاحبان خرد اختصاص داده است: “وَمَا يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ”[آل عمران:7] و جز خردمندان كسى متذكر نمىشود.